آیم گود - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 4:27
من حالم خوبه. خیلی خوب! من خودم رو باور دارم. زندگیمو باور دارم. اینو باور دارم که من جایی هستم که باید باشم, نه رتبه 1 جای منو گرفته, نه من جای کس دیگه ای رو تنگ کردم. من تو زمان خودم زندگی میکنم و
دوی ماراتن تحصیل - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 4:27
تعریف از خود نباشه ولی اوندفه یکی از بچه ها داشت میگفت نگاهی که ما معماریا به زندگی پیدا میکنیم, با نگاه بقیه رشته ها متفاوت و قشنگ تره. هر چند اینو بدین منظور گفت که بگه اگه بعد از تحصیل,, بیکار موندی
معماری, عشق و دیگر هیچ - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 4:27
حس کردم یسری حرف دارم که باید یه جا نگهشون دارم و کجا بهتر از اینجا. این روزا که پست نمیذارم و حرفی نمیزنم جزو بیکارترین روزهایی هست که میگذرونم ولی همچنین دوره ای هست که منتظرم بگذره و وارد دوره ی بع
خسته از همه چی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 4:27
میگن آدم دلش که گرفته باشه, خوبه که بگه "الهی و ربی من لی غیرک"... ینی خدایا من جز تو کیو دارم؟ به کی بگم دردمو که بفهمه؟ گیریم اون آدم نایابی که میفهمه پیدا شد. کی میتونه جز تو گره از کارم باز کنه؟
احترام به عقاید؟ - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 4:27
یک پست انتقادی باید بنویسم برای کسانی که فاز روشنفکری اینچنینی برمیدارند؛ "به عقاید یکدیگر احترام, بگذاریم" ، از آن طرف بوی تعفن اظهار نظرات تند و مغرضانه شان در برابر دین اسلام آدم را خفه می کند. تا
درد دل معمارانه - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 20:03
امروز خیلی اتفاقی وقتی داشتم ویس کلاس یکی از اساتید رو گوش می دادم حرفای خیلی مفیدی توش شنیدم. سر کلاس بحث بازار کار و تفاوت کاری که تو دانشگاه می کنیم با کاری که تو بازار باید انجام بدیم و اینها شده بود. می گفت وقتی می خوای یه مکانی رو طراحی کنی، باید به همه ی ریزفضاهاش و اینکه تاسیسات ساختمون چی ب...
ساده باشیم. راه راه نباشیم - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 4:33
《 وارد 6 سال شدیم! همیشه تو زندگیم استرس داشتم عاشق کسی شم و بعدش بفهمم تو کفِ چیزای لوکسوریه و جاهای شیک و پیک و هیچ شباهتی به من نداره.. ولی تو اولین قرارمون، تو رستوران بین راهی آفتاب صحرا، وختی اتوبوس گف یه ربع وخ دارین، رفتیم نشستیم لب جدول و ساندویچ مرغی که مامانش درست کرده بود رو خوردیم و من ...
اکتشاف شبانه - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 13:04
زندگی تقریبا یک همچین چیزیست؛ ترکیبی از حس های مختلف متضاد متفاوت ، مخلوطی از ترس و شادی و عشق و ناامنی و امید و حسرت و تلاش و نگرانی و خستگی و لذت و غم و اشتیاق و انتظار و ملامت و رضایت و چند افزودنی مجاز دیگر. بله زندگی باید یک همچین آش شله قلمکاری باشد.
نو تایم - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 2:08
خدایا لطفا بیا و بگو این روزای فوق العاده شلوغ پلوغی که اصلا وقت نمیکنم به کارام برسم و همش اعصابم از این بابت خورده یه شوخی بزرگیه که زندگی داره باهام میکنه! مهر خیلی طوفانی شروع شد! بیش از چیزی که فکر میکردم. پ.ن: هرچی بیشتر راجبه گرایش انرژی معماری اطلاعات کسب میکنم بیشتر به این پی میبرم که این ه...
زمستون تو راهه - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 2:08
قبلنا از زمستون خوشم نمیومد. به خاطر سرماش. من سرمایی ام. تحمل سرما برام سخته. از بارونم بدم میاد, چون از خیس شدن بدم میاد. واسه همین قبلنا زمستون که میشد همش غصم میگرفت. هنوزم سرمایی ام و از بارون بدم میاد. اما زمستونو دوست دارم. برف رو دوس
اشتباه ناشی از دیرفهمی - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 2:08
پرنس جان می گوید: بیشتر اشتباهات زندگی ام ناشی از دیرفهمی بود. دیده اید آدم با خودش می گوید چرا زودتر نفهمیدم؟ چرا دیرتر اعتماد نکردم؟ افسوسِ دیرفهمی، بد چیزی است.. و من به اشتباهاتی در زندگی ام فکر می کنم که ناشی از دیرفهمی بوده اند. حتی اشت
مرغ باغ ملکوتم! - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 2:08
امروز سر کلاس یه بحثی شد که فکرمو درگیر کرد. استاد درس مبانی نظریمون، مدیر گروهمونم هست. تو آنتراک داشتیم راجع به استادای دیگمون حرف میزدیم و نظر میدادیم. استاد پرسید استاد طرحتون چطوره؟ راضی هستین؟ یهو دیدم چنتا از بچه ها گفتن نه استاد اصلا
تلخ یا شیرین؟ - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
دیشب نتایج ارشد اعلام شد. خودتو بذار جای یه دانشجویی که کنکور ارشد داده. سنجش اعلام میکنه 10 شهریور جواب میاد. پنجشنبه از 12 شب هر چند دقیقه یه بار سایتو چک میکنی. می بینی خبری نیست. نصفه شب میشه. خسته میشی. بازم چک میکنی ولی خبری نیست. کلاف
سفر به سبک هیچهایک - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
ساعت 4.44 دقیقه صبحه و هنوز دارم سایت ارشاد رو میخونم. مطالبش انقدر جذابه که نمیذاره با وجود حالت خوابالودی که دارم، سایتش رو ببندم و برم بخوابم. ارشاد یه پسر خیلی باحاله. یه روزی که داشتم سایت "رنگی رنگی" رو زیر و رو می کردم، یه مطلب راجبه س
وات کن آی تایتل دیس؟ دیالوگ ماندگار؟! - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
Slade(Alpachino): Did you ever have a feeling that you wanted to go, but still have feeling that you wanted to stay -scent of a woman- پ.ن: اینو آلپاچینو با ریتم میخونه توی فیلم. خیلی دوس داشتم این دیالوگ بخشی از یه آهنگ باشه و کاملش رو گوش بدم ولی سرچ کردم دیدم نبود:(
مرز جنون را رد کردم - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
شمام تو ذهنتون خیلی جدی با بقیه حرف می زنین؟ مثلا من امروز صبح تو راه برگشت از مسافرت بودم، ولی تو ذهنم پشت فرمون ماشین خواهرم اینا بودم (مثلا ماشینو ازشون قرض گرفته بودم که برم دانشگا) و تو مسیر دانشگا داشتم با دوستم راجبه کاتر مارک اُلفای زرد رنگی که قبلا داشتم حرف میزدم. بعد از اونم راجبه تحویل پ...
نو تایم - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
خدایا لطفا بیا و بگو این روزای فوق العاده شلوغ پلوغی که اصلا وقت نمیکنم به کارام برسم و همش اعصابم از این بابت خورده یه شوخی بزرگیه که زندگی داره باهام میکنه! مهر خیلی طوفانی شروع شد! بیش از چیزی که فکر میکردم. پ.ن: هرچی بیشتر راجبه گرایش انرژی معماری اطلاعات کسب میکنم بیشتر به این پی میبرم که این ه...
باید برای زندگی جنگید - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
اساسا عقیدم اینه که آدما وقتی یه سختی رو تجربه میکنن، خودشون نمیفهمن دارن چه کار بزرگی میکنن. حتی اگه همش غر بزنن و بنالن، اما وقتی تهش ازش عبور کردن، کافیه یه نگاه به پشت سرشون بندازن تا ببینن مسیری رو طی کردن که شاید هیچوقت فکرشم نمیکردن که
دعا دعا - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
خدا اگر که بخواهد ردیف خواهد شد... پ.ن: میشه یه ماه دیگه اینموقع بیام اینجا پست بزارم و با خوشحالی بگم ردیف شد؟..
خدا نگاه کن - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 2:27
زوده واسه کم آوردن؟ زوده واسه اینکه بگم هیچ دلخوشی واسم نمونده؟ بعد از دو ماه دوندگی شبانه روزی و دست و پا زدن تو مشکلات, امروز یه لحظه وایسادم و از خودم پرسیدم اینهمه تلاش واسه چیه؟ تهش که چی بشه؟ جوابی پیدا نکردم جز اینکه یه سری حرفا و شعارای کلیشه ای اومد تو ذهنم که تو فیلمای انگیزشی دیده بودم و ...