خرید بک لینک
ساعت 4.44 دقیقه صبحه و هنوز دارم سایت ارشاد رو میخونم. مطالبش انقدر جذابه که نمیذاره با وجود حالت خوابالودی که دارم، سایتش رو ببندم و برم بخوابم.

ارشاد یه پسر خیلی باحاله. یه روزی که داشتم سایت "رنگی رنگی" رو زیر و رو می کردم، یه مطلب راجبه سفر خوندم و در ادامه ی اون مطلب، رنگی رنگی آیدی اینستای چندتا از ایرانی هایی که همیشه در حال سفر هستن رو معرفی کرد و منم چندتاشونو فالو کردم. از اون روز بود که با ارشاد و سبک زندگیش آشنا شدم. سفر به سبک "هیچهایک" رو اولین بار از زبون اون شنیدم و برام خیلی جالب بود!

تا اینکه امشب که داشتم به اینکه باید زبانم رو تقویت کنم فکر میکردم، یادم اومد یه بار ارشاد یه ویدیو تو پیجش گذاشته بود و گفته بود توی سایتم براتون توضیح دادم که چطوری میتونین زبانتونو بدون کلاس رفتن و با تمرین خودتون تقویت کنین. پیجش رو چندبار بالا پایین کردم اما اون ویدیو رو پیدا نکردم. گفتم بذا خودم برم تو سایتش بگردم پیدا کنم. که اتفاقا خوشبختانه تو صفحه اول سایتش بود!

بعد کم کم شروع کردم مطالب دیگش راجع به سفر و سبک زندگیش و نوع سفر کردنش رو خوندن. و الان اینجام!

در پس زمینه ی خوندن سایتش دلم گرفته بود. میدونین من هیچوقت از دختر بودنم ناراضی نبودم. ولی همیشه فقط سر یک مسئله هست که میگم کاش پسر بودم و اون بخاطر آزادی ایه که پسرا تو جامعه ما دارن و ما نداریم. اگه پسر بودم میتونستم همین فردا بزنم به جاده و سفر هیچهایکی خودمو شروع کنم و هیچکی ام نیاد بهم بگه کدوم گوری میخوای بری تنهایی(یا مثلا با دوستت)!

ولی حالا باید تا یکی دو سال دیگه صبر کنم تا به چیزایی که همیشه میخواستم و نمیتونستم بهشون برسم، برسم. و همین مسئله انگیزه مو بیشتر و بیشتر میکنه واسه اینکه الان تلاش کنم تا یک سال دیگه اینموقع جایی باشم که دوست دارم باشم.

راستی اسم پیج ارشاد توی اینستا sizdahom هست و سایتش هم sizdahom.com. خودش میگه دلیل انتخاب این اسم اینه که اون روزی که داشتم پیج اینستا میساختم و فکر میکردم که اسمشو چی بذارم، دیدم من سیزدهم مرداد به دنیا اومدم. پس اسم پیجمو میذارم سیزدهم! حتما حتما حتما برید به سایتش سر بزنید و عکسایی که از سفراش میزاره رو تو پیج اینستاش ببینین.

خیلی دوس دارم یه روز از نزدیک ببینمش و باهاش حرف بزنم! آدم باحالیه. از حرفاش میشه فهمید خیلی اجتماعیه و راحت با همه دوست میشه. زندگی رو خیلی راحت میگیره و یه جورایی بیخیالی طی میکنه! و طبق گفته ی کسایی که باهاش روزایی رو گذروندن، وقت گذرونی باهاش لذت بخشه. من شاید اگه پسر هم بودم و اونقدر آزادی داشتم، سبک زندگیم مثه اون نبود یا دوست نداشتم مثه اون باشه. ولی همیشه دوست داشتم یه رفیق اینجوری داشته باشم! واسه همین دوست دارم شرایطش زودتر پیش بیاد و بتونم برم ببینمش.

+ مثلا یکی باشه که باهاش همش بری سفر. اونم به سبک هیچهایکی! (اگه هنوز نمیدونی هیچهایک چیه، ارشاد اینجا برات کامل توضیح داده. اینجا هم یه سری راهنمایی راجبه هیچهایک برای آماتورهاست. و اینجا میاد از خطرات سفر هیچهایکی حرف میزنه)

+ خیلی زود میام به کامنتا جواب میدم. شرمنده!

+ یکی از همونا که آیدیشو از پیج رنگی رنگی گرفته بودم و فالوش کرده بودم چند روز پیش رفته بود ایتالیا. از هر لحظه ش هم استوری میذاشت! ینی اون استوری میذاشت و من با دل خون استوریاشو از همه ی اون مکانایی که دوس دارم از نزدیک ببینم نگاه میکردم! فک کن، دقیقا از دو قدمی بناهای مورد علاقه من عکس میذاشت و من رو مبل لم داده بودم نگاه میکردم! خو آدمی اگر در این وضعیت، به جای لم دادن رو مبل، از پشت بام خودش را پرت کند، رواست! (هرچند سفرامو قراره از ایران خودمون شروع کنم. مثلا من تا حالا یزد نرفتم. و این اولین مقصدمه)

برچسب: هیچهایک, نویسنده: نوید محمدی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 2:27

صفحه بندی